
سلام به دوستان خوبم
امیدوارم حال همتون خوب باشه مخصوصاً حال غنچه های نازتون.
این مدته خیلی درگیری داشتم طوری که نه سرکار اومدنم به موقع بود نه خونه رفتنم . در کل نیمه دوم امسال برای من خوب نبوده .
1- خط موبایلم به مشکل برخورده که منو 3 ماهه درگیر کرده و تا به حال هم مشکل حل نشده. خدا نصیب نکنه که آدم کارش گیره این ادارات دولتی باشه که همینجوری فقط پاست میدن اینور و اونور تا دوباره برمیگردی همون جای اولت. البته من خودمم تو یکی از سازمانهای دولتی کار میکنم ولی باور کنید ما تا ارباب رجوع رو به مقصد مورد نظر نرسونیم ولش نمیکنیم. دعا کنید مشکلم حل بشه هرچند که باعث بانی این قضیه از سهل انگاری خودمه.
2- اوایل ماه محرم بود که من با دوستم رفته بودیم بیرون یک دورکی بزنیم . برای آدرینا غذا گرفتم و تو ماشین مشغول خوردن بودیم که دیدم یکی میزنه به شیشه ماشین برگشتم ببینم کیه که دیدم بله یکی از ماموران گشت ارشاد عین هوخشتره جلوم ظاهر شده و اشاره میکنه که بنده پیاده شم . منم که پررو تر از این حرفها شیشه رو کشیدم پایین و گفتم فرمایش. ایشون هم گفتند کارت ماشین گواهینامه . اولش خواستم بگم همرام نیست ولی نمیدونم چرا کارت رو دادم اونم نامردی نکرد و گفت کارت پیش ما میمونه بعد از تعطیلات باید بیایین وزرا ماشینو بخوابونید تا مراحلش طی بشه. حالا برای چی ؟؟؟ به دلیل بد حجابی
3- حالا تو این اوضاع بنده اسباب کشی هم دارم که بدترین قسمت درگیریم همینه که هنوزم کامل جابجا نشدم. امیدوارم تمام مستاجر نشینان صاحب خونه بشن که واقعاً سخته. 
الهی قربون دخملم برم که تو این مدته نتونستم درست و حسابی بهش برسم .بیشتر اوقات خونه مامانم بود تا من بتونم به کارام برسم. الان 2 شبه که میایم خونه جدید تا میرسیم شروع میکنه به گریه و میگه اینجا نه بریم خونه. هنوز عادت به این خونه نداره البته تا اتاقش و دید یک کم آروم شد.
حدود 2 هفته هم هست سرما خوردم و هنوز کامل خوب نشدم سرفه های عجیب و شدیدی میکنم که خیلی خستم کرده. آدرینا هم تک و توک سرفه میکنه باید زودتر ببرمش دکتر.
سوژه جدیدی که آدرینا بهش گیر داده شعر پیشی پیشی ملوسمه که مدام میخونه. دائم هم اداهای مختلف در میاره و میگه ما هم باید همون کار رو بکینم . اینجوری کن .. اینجوری کن ...
فعلاً عکس جدیدی هم ازش ندارم. در اسرع وقت میندازم و میزارم .
تا بعد........
نظرات () بالاخره طلسم شکست و تونستم بیام و یک سری به وبلاگ دخملم بزنم . از همه دوستانی که تو این مدت بهم سر زدند و جویای حالمون بودند ممنونم. اتفاق خاصی هم نیفتاده بود فقط هرکاری میکردم که یک تایم کوچیکی رو برای آپ کردن بزارم نمیشد.
تو این مدته آدرینا از لحاظ صحبت کردن خیلی پیشرفت کرده کلمات جدیدی رو یاد گرفته در واقع هرچی اطرافیان میگن اونم تکرار میکنه. پروژه پوشک گیری هم هنوز کامل نشده در واقع توی خونه به هیچ عنوان نمیبندمش ولی شب برای خواب و زمان بیرون رفتن حتماً میبندمش. هر روز مدام سراغ پارک رو میگیره منم از زمانی که هوا سرد شده نبردمش و بهش میگم هوا سرده، دیگه خودش میدونه هر موقع از جلوی پارک رد میشیم میگه: پارک سده.
عاشق آهنگ Pure Love آرش . تا میشینیم تو ماشین فوری میگه نای نای آآآآآآآآآآآآ . انقدر خوشگل با زبون خودش تا آخر آهنگو میخونه و وقتی تموم میشه میگه: دوباله دیگه ماهم دعا میکنیم هرچه زودتر به مقصد مورد نظر برسیم تا از این موزیک خول نشدیم. 
تو خونه هم که ما حق تلویزیون نگاه کردن نداریم چون به محض روشن کردن تلویزیون فوری میگه بعو (به تمام حیوانات گفته میشه) یعنی ما باید بدون هیچ معطلی کانال براعم که مدام کارتون نشون میده رو بگیریم و خانوم ساعتها نگاه کنند.
پروژه پستونک خوری همچنان ادامه داره خیلی وابسته بهش شده طوری که دوتا دوتا میخوره، همه میگن دیگه ازش بگیر چون هر چی بزرگتر میشه بیشتر بهش وابسته میشه و گرفتن ازش سخته ولی الانم خیلی دوستش داره خصوصاً موقع خواب نمیدونم باید چیکار کنم؟
بقیه مطالب در پست بعدی.....


نظرات () این روزها آدرینا هر روز صبح که میبرمش خونه مامانم گریه میکنه و نمیزاره من برم سرکار، باید انقدر بمونم پیشش و سرش رو گرم کنم تا یکجوری بزنم از خونه بیرون که بازم میفهمه و گریه رو شروع میکنه. برام تعجبه بعد از این همه مدت هنوز عادت نکرده و بدتر هم داره میشه. نمیدونم چیکار کنم فکر کنم برای بردن به مهد هم هنوز زود باشه، بعضی ها میگن تو مهد هم نمیمونه . 
دیشب با مامانم رفته بودیم بیرون برای خرید اشتباه کردم این وروجک رو با خودم بردم، انقدر جیغ کشید و اذیت کرد که همه مغازه دارای پاساژ اینو شناخته بودند. دائم میگفت بغلم کن ، تو کالسکه اش هم نمینشست. خلاصه که حسابی خستمون کردو اومدیم خونه.
بعداز ظهرها وقتی از سرکار میام یکی دو ساعتی خونه مامانم میمونم بعد میرم منزل خودمون البته بیشتر وقتها نمیرم همونجا موندگار میشم. یکروزی از این روزها که بنده خسته و کوفته دراز کشیده بودم برای آدرینا مداد رنگی و کاغذ آوردم که سرگرم نقاشی کشیدن بشه تا منم یک استراحتی بکنم ولی دریغاااااا. خواهش میکنم خودتون مللاحظه بفرمایید:

به نظرتون من حسابی خستگی از تنم بیرون رفت ؟
حالا ازاین بگذریم ......
خونه خودمون بودم و مشغول ظرف شستن ، تلویزیون هم روشن کرده بودم برای خانوم که کارتون نگاه کنه و سرش گرم بشه، بعد از چند دقیقه احساس کردم که مشکوک شده و صدایی ازش نمیاد رفتم سراغش و فکر میکنید با چه صحنه ای مواجه شدم خودتون مشاهده کنید:

تمام کرم سوختگی که بعضی اوقات پاهاش میسوخت استفاده میکردم و مالیده به تمام بدنش . این کرم هم مثل سیریش میمونه اصلاً پاک نمیشه بردمش حموم و حسابی سابیدم تا رفته. اوردمش بیرون و موهاش رو خشک کردم با وجود اینکه نصف قوطی شامپو خالی شده بود دیدم موهاش هنوز چربه.
اینم عکسهای سرزمین عجایب:





نظرات ()